صبا به تهنيت پير مي�روش آمد که موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا Ù…Ø³ÙŠØ Ù†Ù�س گشت Ùˆ باد ناÙ�Ù‡ گشای درخت سبز شد Ùˆ مرغ در خروش آمد
تنور باده چنان بر�روخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
اين جشن با شکوه طبيیعت، آمدن بهار و جوان شدن دوباره طبيعت را به شما
تبريک می گويم.
خيلی وقته ،نزديک به يک ماه،که به اينجا سر نزدم از روز 16 اس�ند......روز خوبی
بود تعداد زيادی از وبلاگ نويسها اومده بودن برای.......واقعا برای چی اومده بودن؟
تيتر مراسم کمک به کودکان بی سرپرست بود مقدار قابل توجهی هم کمک جمع
شد، ولی آیا همه ی بچه ها �قط برای کمک و انجام يک کار خير اومده بودن؟؟
اون روز ØµØ¨Ø Ø¨Ø§ ÙŠÚ© شور Ùˆ ØØ§Ù„ خاصی راهی پارک Ø´Ù�Ù‚ شدم، Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ از اينکه
دور هم جمع Ù…ÛŒ شيم تا به ديگران Ú©Ù…Ú© کنيم،وقتی وارد Ù…ØÙˆØ·Ù‡ شدم خيلی
تعجب کردم يکجورايی انتظار اين همه استقبال رو نداشتم.
دقيقه ها همينطور می گذشت و به تعجب من اضا�ه می شد، می ديدم که مثل
خيلی از کارهای ديگه تو کشورمون از دانشگاه ر�تن گر�ته تا مراکز NGO تا برنامه
های Ú©Ù…Ú© Ùˆ هزاران ØØ±Ú©Øª ديگه، وبلاگ نويسی هم داره به بيراهه کشيده Ù…ÛŒ شه.
اسمش نوشتن خاطراته، تبادل نظره،انتقال اطلاعات و دانسته های هر شخص
به ديگرانه ولی برای خيلی ها هد�ی بالاتر از اينها در پشت پرده است.
با ÙŠÚ© ØÙŠØ±ØªÛŒ اطراÙ�Ù… رو نگاه Ù…ÛŒ کردم توی ذهنم ÙŠÚ© طوÙ�ان عجيبی به راه بود.چند
دÙ�عه با تمام دوستام Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظی کردم ولی هنوز همونجا وايساده بودم شايد منتظر
يک معجزه بودم که تمام ذهنيت من رو راجع به وبلاگ نويسی ببره به اونجايی که تا
شب قبل بود ولی نه، هر چه بيشتر می موندم چيزهای بيشتری می ديدم که �قط
به طو�ان ذهنم اضا�ه می کرد.
از اون روز دارم �کر می کنم....که چرا همه ی �عاليتها در کشورما بايد به يک جا ختم
بشه؛ باب آشنايی دخترها و پسرها؛آيا اين موضوع اينقدر مهمه که هد� اصليه تمام
�عاليتهای ما باشه؟
و بعد هم به خودم �کر کردم...اين ا�رادی که در روز به نوشته های من سر میزنن از
اونها Ú†ÛŒ Ù…ÛŒ Ù�همن، آیا Ù…ÛŒ تونن خودشون رو ÙŠÚ© Ù„ØØ¸Ù‡ در دنيايی من Ø§ØØ³Ø§Ø³ کنن
توی اين نوشته ها دنبال چی هستن؟؟
چند روز پيش Ù�يلم خانه ای روز آب رو ديدم خيلی ØØ±Ù�ها توی دلم بود Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ
خواستم بنويسم ولی �کر کردم آیا نوشتن يا ننوشتنش �رقی داره؟
خلاصه هنوز جواب هيچ کدوم از سئوالهام رو پيدا نکردم و توی يک سر در گميه درست
Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ گير کردم.......Ù�قط Ù…ÛŒ تونم بگم دلم برای اون روزهای اول وبلاگ نويسی
يک سال و چند ماه پيش که همه جا به صا�ی و زلاليه آب بود به اندازه يک دنيا تنگ
شده....
هوا Ù…Ø³ÙŠØ Ù†Ù�س گشت Ùˆ باد ناÙ�Ù‡ گشای درخت سبز شد Ùˆ مرغ در خروش آمد
تنور باده چنان بر�روخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
اين جشن با شکوه طبيیعت، آمدن بهار و جوان شدن دوباره طبيعت را به شما
تبريک می گويم.
خيلی وقته ،نزديک به يک ماه،که به اينجا سر نزدم از روز 16 اس�ند......روز خوبی
بود تعداد زيادی از وبلاگ نويسها اومده بودن برای.......واقعا برای چی اومده بودن؟
تيتر مراسم کمک به کودکان بی سرپرست بود مقدار قابل توجهی هم کمک جمع
شد، ولی آیا همه ی بچه ها �قط برای کمک و انجام يک کار خير اومده بودن؟؟
اون روز ØµØ¨Ø Ø¨Ø§ ÙŠÚ© شور Ùˆ ØØ§Ù„ خاصی راهی پارک Ø´Ù�Ù‚ شدم، Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ از اينکه
دور هم جمع Ù…ÛŒ شيم تا به ديگران Ú©Ù…Ú© کنيم،وقتی وارد Ù…ØÙˆØ·Ù‡ شدم خيلی
تعجب کردم يکجورايی انتظار اين همه استقبال رو نداشتم.
دقيقه ها همينطور می گذشت و به تعجب من اضا�ه می شد، می ديدم که مثل
خيلی از کارهای ديگه تو کشورمون از دانشگاه ر�تن گر�ته تا مراکز NGO تا برنامه
های Ú©Ù…Ú© Ùˆ هزاران ØØ±Ú©Øª ديگه، وبلاگ نويسی هم داره به بيراهه کشيده Ù…ÛŒ شه.
اسمش نوشتن خاطراته، تبادل نظره،انتقال اطلاعات و دانسته های هر شخص
به ديگرانه ولی برای خيلی ها هد�ی بالاتر از اينها در پشت پرده است.
با ÙŠÚ© ØÙŠØ±ØªÛŒ اطراÙ�Ù… رو نگاه Ù…ÛŒ کردم توی ذهنم ÙŠÚ© طوÙ�ان عجيبی به راه بود.چند
دÙ�عه با تمام دوستام Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظی کردم ولی هنوز همونجا وايساده بودم شايد منتظر
يک معجزه بودم که تمام ذهنيت من رو راجع به وبلاگ نويسی ببره به اونجايی که تا
شب قبل بود ولی نه، هر چه بيشتر می موندم چيزهای بيشتری می ديدم که �قط
به طو�ان ذهنم اضا�ه می کرد.
از اون روز دارم �کر می کنم....که چرا همه ی �عاليتها در کشورما بايد به يک جا ختم
بشه؛ باب آشنايی دخترها و پسرها؛آيا اين موضوع اينقدر مهمه که هد� اصليه تمام
�عاليتهای ما باشه؟
و بعد هم به خودم �کر کردم...اين ا�رادی که در روز به نوشته های من سر میزنن از
اونها Ú†ÛŒ Ù…ÛŒ Ù�همن، آیا Ù…ÛŒ تونن خودشون رو ÙŠÚ© Ù„ØØ¸Ù‡ در دنيايی من Ø§ØØ³Ø§Ø³ کنن
توی اين نوشته ها دنبال چی هستن؟؟
چند روز پيش Ù�يلم خانه ای روز آب رو ديدم خيلی ØØ±Ù�ها توی دلم بود Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ
خواستم بنويسم ولی �کر کردم آیا نوشتن يا ننوشتنش �رقی داره؟
خلاصه هنوز جواب هيچ کدوم از سئوالهام رو پيدا نکردم و توی يک سر در گميه درست
Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ گير کردم.......Ù�قط Ù…ÛŒ تونم بگم دلم برای اون روزهای اول وبلاگ نويسی
يک سال و چند ماه پيش که همه جا به صا�ی و زلاليه آب بود به اندازه يک دنيا تنگ
شده....
